|
از هرچه در خیال من آمد نکوتری |
" عــشقت "
به من آموخت که ...
بـــی گریه ،
گــریه کنم !!
شاعـــر : نزار قبانی
در کلــامت ،
چشمانت را نشانم دادی ...
لبانت را نیــز !
حتـــی
دستانت را هم !
امـــا
نشـــانم ندادی که ...
چــطور دوستت نـداشته باشم !
شاعــر : جواد موثقی
از : بــرای خودم ، از آن تو ...
" یــادت "
همه ی قطب نمــاها را ...
گــیج کرده !!

از : مردی که با سایه اش قهر بود
این گونه بخیل بی گمان زیبا نیست
زیباست ... ولی نه ! آن چنان زیبا نیست
دارد مه و خــورشید و ستاره اما :
تا بــرف نبارد آسمان زیبا نیست

شاعـــر : عماد خراسانی
از : برای لحظه آمدنش عاشقانه ها خواهم سرود