هر شعر ... یک دنیا

از هرچه در خیال من آمد نکوتری


یک کتاب از فریبا کلهر ...

مجموعه اشعار محمد علی بهمنی ...

و یک کتاب از فاضل نظری ...

این سه تا رو گذاشتم روی میزم تا شعر بخونم و منتخب هاش رو بنویسم اینجا ...

ولی گاهی وقت ها ...

آدم حوصله ی خودش را هم ندارد !



بیـشتر بخوانید :
رهگذر
دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ ساعت 0:54 به قلـم رهگذر |

سلام به همه ی همراهان :)

این چیزی که میخوام توی این پست بگم ارتباطی به مطالب و موضوعات این وب نداره ، ولی خیلی خیلی مهم تر و ضروری تر از اون هاست .

لطفا ... خواهشا ... عاجزانه ازتون خواهش می کنم که توی مصرف گاز صرفه جویی کنیم .

آمار مصرف گاز و اینکه 85 درصد تولید گاز کشور داره صرف مصارف خانگی میشه واقعا وحشتناکه !

درسته که هوا سرده ...

ولی اگه لباس هایی که توی خونه می پوشیم ، مناسب فصل زمستان و سرما باشه و دمای وسایل گرمایشی خونه رو هم چند درجه کمتر کنیم ؛ کمک بزرگی کردیم به خودمون و نسل هایی که بعد از ما میان و قراره که از این منابع انرژی که تجدید ناپذیر هم هستند ، استفاده کنن !

فکر می کنم صرفه جویی و درست مصرف کردن یک وظیفه ی انسانیه برای همه ی ما !

پرحرفی هامو ببخشید .

دل هاتون گرم ... :)




بیـشتر بخوانید :
رهگذر
چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ ساعت 14:7 به قلـم رهگذر |

بسم الله ...

سلام دوستان همراهم .

به لطف دوست بسیار گرامی و عزیزم قلم بدست نازنین ، زین پس می توانید در بخش "امکانات جانبی" وب و با کلیک بر روی لوگوی "تنزیل" ، قرآن کریم رو آنلاین بشنوید و بخوانید ...

سایت بسیار ویژه و خاصی است .

ممنونم از دوست عزیزم بابت این کد بسیار مبارک ! :)



+

ضمنا دوستانی که تمایل دارند این لوگو رو در وبلاگ خودشون قرار بدن می تونن از این کد استفاده کنن :

کد لوگوی تنزیل

هزینه ی استفاده از این کد هم صلوات هایی هستند که شما برای روح بزرگوار مادر قلم بدست عزیز هدیه می کنید ، که این کد رو در اختیار من قرار دادند .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ...



بیـشتر بخوانید :
رهگذر
جمعه ۶ دی ۱۳۹۲ ساعت 17:59 به قلـم رهگذر |

به یاد تو هستم ...

کاش 

خداحافظی نمی کردی و می رفتی !

من

عمـــری خداحافظی تو را به یاد داشتم .

پائـــیز

پشت پنـــجره

استوار ایستاده است ؛

مـــرا نظاره می کند ...

که چــرا من هنوز جهان را ترک نکرده ام ؟

من

که قلب ِ فــرسوده دارم .

من 

که بایـــد با قلب فرسوده ...

کم کم تو را فـــراموش کنم !!



شاعـــر : احمد رضا احمدی

+

پـــا

قلب دوم است !

با قلب اولم عاشقت شدم ؛

با قلـب دوم پا به پایت راه آمدم ...

ولی ...

قلب سومی می خواهد فراموش کردنت !



از : رهـگذر


بیـشتر بخوانید :
احمد رضا احمدی, رهگذر
چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:22 به قلـم رهگذر

رفتم که از دیـوانه بازی دست بردارم

تا اخم کردم مطمئن شد دوستش دارم


وا کرد درهای قفس را ... گفت : مختاری !

ترجیح دادم دست روی دست بگـذارم


بیـزارم از وقتی که آزادم کند ... ای وای !

- روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم -


این پا و آن پا کرد ؛ گفتـم دوستم دارد

امـا نگو سر در نمی آورده از کارم !


از یال و کـوپالم خجالت می کشم اما 

بازیـچه ی آهو شدن را دوست مـی دارم


با خـود نشستم مو به مـو یاد آوری کردم

از خـواب های روز در شب های بیـدارم


من چای می خوردم ؛ به نوبت شعر می خواندند

تا صبح ، عکس سایه و سعدی به دیوارم !



شاعــر : مهدی فرجی


+

منم ...

پَـر افتاده ی پرنده ای که ...

پرواز کرده است !


از : علیرضا روشن


++

و من ...

تنها پرنده ای بودم که اسارت را دوست داشت ... !

آزادم که کردی ...

مُـردم !

کاش ...

لااقل پرواز را یادم داده بودی ...


از : رهگذر


بیـشتر بخوانید :
مهدی فرجی
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ساعت 22:26 به قلـم رهگذر |

" تـــــو " 

خـــود ِ منی !

و من 

این روز ها ...

بســـیار خودخـــواه شده ام !



از : رهــگذر



بیـشتر بخوانید :
رهگذر
یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ ساعت 9:28 به قلـم رهگذر |

خـدا به فکر فرو رفت ... این پری بشود ؟

و یا بــرای جهانم پیمبری بــشود ؟!


کمــی شبیه خودم باشد این ؟ اگـر باشد 

به شکل خالق خــود شاه ِ دلبــری بشود


خــدا به فکر که ... آیا بــرای من باشد

و یا بیــاید و زیبای دیــگری بشود ؟


به ذهن داشت که آن را فقط پـرنده کند

به آسمــان بدهد تا کبـوتری بشود


نشست ... تا که اگر مرد ، مثل یوسف را

و یا شبیه به مـریم ، که دختری بشود


و دست بـرد که از ماه تکه ای ... نه ! نکـَند

اراده کــرد که تا ماه ِ بهتری بشود


نگاه کــرد به آهـو که این دو چشم ؟ اگـر ...

قشنگ تر بکــشم چشم محشری بشود


کشــید ماهـی ِ نازی و کــرد قهوه ای اش

که در دو بــرکه دو چشم شناوری بشود


نخواست ماهـی ِ زیبا اسیر تُنگ شود

کشـید پلک قشنگی ... که تا دری بشود


و از عصــاره ی انگور ریخت بر لب او

که هـی شراب بریزد که ساغری بشود


ولــی به آن می ِ خالص لبی اگر برسد

خــراب ِ آن شود و بعد ... کافری بشود



شاعــر : روح الله ساریجـلو


بشــنوید دکلمه ی این شعــر را با صدای " رهــگذر "


+

پیشاپیش به خاطر کیفیت بد دکلمه ، عذرخواهی می کنم !


بیـشتر بخوانید :
روح الله ساریجلو, دانلود
پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:11 به قلـم رهگذر |

پـــروانه صفت دیده به او دوخته بودم

وقتی که خبردار شدم ... سوخته بودم


خاکستـر جسمم به سر شمع فرو ریخت

این بود وفایی که ... من آموخته بودم



+

مــراقب باش پا بر روی چشمانم نگذاری ...

این چشم ها هنوز ...

نگرانند برای تو ! *


* از : رهگذر 


بیـشتر بخوانید :
عاشقانه ها, رهگذر
پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۲ ساعت 1:9 به قلـم رهگذر |

نه این که بــــی تو نخندم ...

نه !

اما به خدا ،

تمـــام این خنده های خام ِ بی خیال 

به یک تبسم ِ کوتاه ِ دیــدار پنج شنبه ها نمی ارزد !

به تبسم ِ ساعت نه صبــح !

یا دقــیق تر بگویم :

نه و بیست دقیقه ی صبح !

حالا 

اگر بانگ ِ بیست و بهانه ساعت در ازدحام ِ واژه و وزن ِ موازی ِ ترانه نمی گنجد ؛

گناهش به گردن تو ...

که من و این دل درمانده را

چشـــم در راه ِ طنین ِ تبسم می گذاشتی !

حالا 

هنـــوز ...

نه صبح ِ پنج شنبه ها که مــــی شود ...

کنار ِ خیال ِ خالی اتاقک تلفن می ایستم ،

دل به دامــنه ی رویا می دهم ،

و " تـــو " را مـــی بینم

که با لباسی به رنگ بنفشه های بنفش

به سمت پس کوچــه های پــرسه و پـــروانه مـــی روی !

نه این که بـــی " تو " نخندم ...

نه !!

اما به نیامدن ِ همیشه ی نگاهت قسم ...

تمـــام خطوط این خنده های خواب آلود 

با رگـــبار گــریه های شــبانه

از رخسار خسته و خیسم

پاک مـــی شوند !



شاعـــر : یغما گلرویی

از کتاب : گفتم بمان ! نماند ...

نشــر : دارینوش


+

در متن اصلی شعر ، چهارشنبه ها بود ... که به دلیل نزدیکی این شعــر به خاطرات پنج شنبه ای من ،

به پنج شنبه تغییر کرد !

++

تصویر این پست هم ، بی ارتباط با خاطرات پنج شنبه ی تابستانی نیست ! 


+++

همه ی مـــردم ...

پنج شنبه ها به دیدار رفتگان می روند !

اما تـــو ...

به دیــدار من آمدی و ...

ماندنی شدی در خاطرات گمشده ام !!


از : رهـــگذر



بیـشتر بخوانید :
یغما گلرویی, رهگذر
شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۲ ساعت 1:4 به قلـم رهگذر |
چــــون مـــور کوچکی هستم ...

در بارگـــاه تو !

مــــیازار مــــرا ،

که ...

دانه کِــش عشقم !!




 از : رهــــگذر 

 + 

سلام به همگی ...

 ممنونم از لطف شما و اینکه به یادم بودید ... 

راستش نمی دونم این غیبت تقریبا طولانی تا کی قراره ادامه داشته باشه ... 

ولی واقعا شرایط پست گذاشتن رو ندارم ! به دلیل یک سری مشکلات که بیشتر جسمی اند تا روحی ! :)

 فقط همین قدر بدونید که این روزها کلی کتاب شعر می خوانم و خوب هاش رو علامت زدم که انشاالله در اولین فرصت براتون بنویسم ! 

امشب هم با کلی سر درد و ... نشستم پشت نت ... تا هم عید رو تبریک بگم و هم تولد یک سالگی این وب رو !

 چه قــــدر زود گذشت .... :) 

مراقب خودتون باشید ... 

التماس دعا ... 

یا علی



بیـشتر بخوانید :
رهگذر
چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:41 به قلـم رهگذر |