هر شعر ... یک دنیا

از هرچه در خیال من آمد نکوتری


پـــروانه صفت دیده به او دوخته بودم

وقتی که خبردار شدم ... سوخته بودم


خاکستـر جسمم به سر شمع فرو ریخت

این بود وفایی که ... من آموخته بودم



+

مــراقب باش پا بر روی چشمانم نگذاری ...

این چشم ها هنوز ...

نگرانند برای تو ! *


* از : رهگذر 


بیـشتر بخوانید :
عاشقانه ها, رهگذر
پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۲ ساعت 1:9 به قلـم رهگذر |