هر شعر ... یک دنیا

از هرچه در خیال من آمد نکوتری


نمی رنجم اگر کاخ مرا ویـرانه می خواهد

که راه عشق ... آری ! طاقتی مردانه می خواهد


کمی هم لطف باید گاه گاهـــی مرد عاشق را

پـــرنده در قفس هم باشد ... آب و دانه می خواهد


چه حسن اتفاقی ! اشتــراک ما پریشانی است

که هم موی تو ، هم بغض من آری شانه می خواهد


تحــمل کردن قهـر تو را یک استکان بس نیست

تسـلی دادن این فاجعه میخانه مــی خواهد


اگر مقصود ِ تو عشق است ؛ پس آرام باش ای دل

چه فــرقی می کند می خواهدم او یا نمی خواهد ؟!



شاعـــر : سجاد رشیدی پور

از : ابیات سنگین


پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 7:57 به قلـم رهگذر |