هر شعر ... یک دنیا

از هرچه در خیال من آمد نکوتری



یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو میـــبرد

بی گمان من میشوم بازنده و او میـــبرد


اشک میریزم و میدانم که چشمان مرا

عاقبت این گریه های بی حد ، از سو میبرد


آنقدر تلخم که هر کس یک نظر میــبیندم

ماجرا را ، راحت از رفتار من بو مـــیبرد


من در این فکرم جهان را میـــشود تغییر داد

عاقبت اما مرا تقدیر از رو میـــبرد






شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۱ ساعت 18:42 به قلـم رهگذر |